یک بنده خدا

رامین نظامی خواه

یک بنده خدا

رامین نظامی خواه

آخرین نظرات
  • ۰
  • ۰

پسغام

اول دبیرستان که بودم بیشتر معلم هایمان به واسطه همکار بودن با ابوی در مدرسه ای دیگر میشناختندم. یک معلم عربی داشتیم که اتفاقا به بداخلاقی هم مشهور بود. سر امتحان پایان سال دانسته هایم را نوشته بودم و داشتم برگه ام را تحویل می دادم که گیر داد برو بنشین و هنوز وقت داری و از این حرفها. من هم در رودروایستی چند دقیقه ای نشستم و جوابهایم را مرور کردم. شاید چند موردی هم خط زدم و از نو نوشتم.
بعد ...

ایشان ابوی را که دیده بود گفته بود فلانی خیلی زود قانع میشود و همین که آنقدر نوشت که نمره متوسط به بالایی بگیرد بلند میشود و دیگر برای رسیدن به نمره عالی تلاش نمی کند.
اتفاقا راست هم گفته بود. من از همان اول خیلی زود راضی میشوم. به قدر متوسطی از هر چیزی راضی ام. نمره متوسط در حد خودم. پول متوسط در حد خودم. احترام متوسط در حد خودم.
اینها را گفتم که بگویم حداقل به نظر خودم زیاده خواه نیستم که هیچ. خیلی هم قانعم و زود راضی شونده.
قبول دارم که زود ناراحت میشوم اما وجدانا زود هم یادم میرود. اصلا هم قهر و تلافی و انتقام بلد نیستم الحمدالله.
لپ کلام اینکه انتظار ندارم کسی لطف ویژه به من بکند. اصلا روزگار برایم ثابت کرده از هیچ کس حتی از نزدیکترین دوست و حتی خانواده هم نباید انتظار محبت ویژه داشته باشم. حتی به نارو خوردن هم عادت کرده ام و پوستم کلفت شده. اما وجدانا انتظار دارم کمی منصفانه قضاوتم کنند.

انصافی که نصف دین است می گوید وقتی کسی خودش می گوید من اشتباهات را گردن می گیرم؛ وقتی کسی عذرخواهی کرده و می کند؛ وقتی کسی غلط کردم را گفته و می گوید؛ وقتی کسی همه همتش را برای جبران اشتباهش رو می کند؛ به جرم بسته بودن دستش نباید او را نامرد خواند.

بعضی وقتها در مقام قضاوت دیگران مینشینیم و فکر میکنیم راه حل که خیلی ساده است چرا این احمق اقدام نمی کند. اما ما که همه چیز را درباره او نمی دانیم؛ شاید او هزار بار به آن مسیر فکر کرده اما چیزهایی هست که باعث شده تا او آن مسیر را نرود. شاید هزار راه را رفته و می رود.

بعضی وقت ها طوری می شود که نمیشود گفت آهای ملت من هم آنچه شما میگویید را میفهمم ولی گره هایی هست که نمیگذارد از مسیر موردنظر شما بروم. اینجور وقتهاست که بغض راه گلو را میبندد. تازه آن موقع است که به این آدم بغض کرده می گویند تو به ما اعتماد نداری. تو اصلا از اول هم راست نمی گفتی. تو از اول هم نمیخواستی گره باز شود. اصلا تو خودت گره ها را ساخته ای و این میشود درد روی درد.

من انتظار ندارم کسی منتظرم باشد. از اول هم روالم این نبود که کسی را مچل خودم کنم. حتی سر قضیه رفیقی که خواسته بود برادری کند و حرفهایی از زبان من زده بود و فکر کسی را به هم ریخته بود؛ به محض مطلع شدن کلی آن دوستم را سرزنش کردم از همان موقع هم بود که دیگر هیچ کس را آنقدر وارد جزئیات زندگیم نکردم که از زبان من حرف بزند.

بله دوست دارم منتظرم باشند. اصلا اینکه کسی متقابلا انتظارت را بکشد خیلی حس خوبی است. آنقدر خوب که عمریست شعرا رفته اند دنبال وصف این عیش.

دوست داشتن از قید زمان و مکان آزاد است. دوست داشتن یک حس است. حسی که خروجیش می شود خیرخواهی.

بعضی وقتها هم خیرخواهی یعنی زمان دادن به یک دوست برای عاقلانه دیدن تو و آن وقت است که همه فکر می کنند تو از اولش هم حسی به نام دوست داشتن نداشتی در حالی که تو حست را فدای خیرخواهی کرده ای.

تنها انتظار من این است که به اندازه اشتباهم تنبیه شوم. خدا آنقدر عادل هست که از من تقاص بگیرد. آنقدر قدرت دارد که هر بلایی که لازم است سرم بیاورد.


  • ۹۴/۱۱/۱۶
  • رامین نظامی خواه

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">